هنوز لبخندهای زیبایت در ذهن لحظه هایم جاریست
مهدي جان ...
سوالي ساده دارم از حضورت
...من آيا زنده ام وقت ظهورت ؟؟؟
اگر که آمدي ، من رفته بودم ...
اسير سال وماه و هفته بودم...
دعايم کن دوباره جان بگيرم ...
بيايم در رکاب تو بميرم .
---
آقا... سالهاست کوچه ها منتظرند..
مي دانم شما منتظريد تا که ما برگرديم ...
ماييم که در غيبت کبري مانده ايم...
با اين حال ...
اي نفس ها به فداي کف نعلين شما...
اندکي تند قدم برداريد...
شيعيان منتظرند ...
(((اللهم عجل لوليک الفرج)))
در مشيت الهي هيچ چيز براي ما اتفاق نمي افتد ،
مگر براي خير ما و هيچ چيز ديرتر يا زودتر از موعد براي ما روي نمي دهد ،بلکه هرچيز در زمان درست خود اتفاق مي افتد و ساعت الهي هرگز کند نيست
.ما درزمان حاضر مشيت الهي را نمي دانيم ،فقط پس از گذشت زمان مقتضي ست که درمي يابيم اشتباهات ، سختي ها ،مشقات و آسيب هايي که ديگران برما روا داشتند بخشی از برنامه الهي و سرشار از رحمت و برکت بوده است.هرچيزي که برايمان روي مي دهد از آن روست که مارا متبرک گرداند و به پيش ببرد.به همين دليل من درهرجا که خداوند مرا نگه دارد ، مي مانم و به هرجا که بفرستد ، مي روم.مي خواهم که در بطن نيلوفرين خدا پناه جويم و همه مشکلاتم را به او تسليم کنم و بدانم که راه حل همه مشکلاتم نزد خدا نهفته است.مي خواهم در مواجهه با هر حادثه اي بگويم ؛ مي پذيرم ،مي پذيرم.۱
-------
۱- بخشی از کتاب زندگی پس از مرگ نوشته جی .پی .واسوانی ترجمه فریبا مقدم( این کتاب رو از یکی از دوستان عزیزم هدیه گرفتم و ازش ممنوم به خاطر آرامشی که با خواندن این کتاب گرفتم)
صداي اذان ميآيد
و بزرگترين سردار 
ايستاده بر بلنداي جهان
در انتظار سپاهي
که اينروزها ازمشرق عبور ميکند،
نماز عشق ميخواند.
درآن دوردستها
صداي همهمه ميآيد
درافق جوششي است
و باد غريو يالثارات الحسين را
به گوش فلک ميرساند.
خورشيد بيداري طلوع کرده است
و پايان انتظار نزديک است.
چشمان يوسف زهرا افق را ميکاود
و مرکبش از شوق پا بر زمين ميکوبد
او دوباره پلک ميزند،
چشمانش روشن است
بوي سيب ميآيد
و او در آستانه ظهور
با دستاني پر از گل ياس و
فرشي گسترده از نرگس
به شوق ديدار خورشيد کربلا
تپشهاي قلبش را شماره ميکند
و باران، دعاي فرج را بر لبان او
جاري ميسازد.
پايان انتظار نزديک است.
( نرگس قدیریان)
از کنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند
از حرم بانگ آناالمهدی زند
آغاز به مردن کرده بودم در غروب خونين تو
دنيا را به پايان برده بودم در نبود عارف تو
دوباره آغاز کرده ام به اميد وصال تو ،در روز ديدار
به اميد ديدار ، برادرم
هرچند در نزديکي مايي ،
اما من همين جايم ، بدون مهرباني هاي تو
من همين جايم ، تنهاي تنها ، بدون تو
روي اين زمين خاکي و هنوز نفس مي کشم ...
انگار که منتظرم از سفر بيايي
سفرت پنج سال طول کشيده برادرم
و من آدم زميني چه خوش باورم براي ديدار تو...
اما بازهم به اميد ديدار تو...
-----
پنج سال گذشت و ماهنوز ناباوريم در فراق مهدي عزيز ومهربان
پنجشنبه ۱۸ آذر قطعه اصحاب رسانه (۵۰) ساعت ۱۳
نیمه آخرین ماه پائیز دلمو از جا می کنه ...
باز شوقم برای دیدنت بیشتر شده ...دلم تنگ تر غصه هام بیشتر زخمهای دلم عمیق تر ...
باورم نمیشه چهارساله که ندیدمت اما هنوز قلبم کار می کنه مهدی جان چهارسال خیلی زیاده
دلم برات یه ذره است ذره ذره وجودم پرمی زنه برات مهدی جانم فقط یک بار دیگه می خوام
صدات رو بشنوم ...تمام زندگیم خالیه از صدای مهربونیهات ...

کربلاي امروز ...
ياران به خون نشسته حسين ياري مي جويند
آيا کسي هست ما را ياري دهد؟
اعراب باديه نشين درکاخهاي مدرنشان مانده اند
شايدهم در پي سرويس جواهري جديد براي ليوني و رايس هستند
اما اي مدعيان مسلماني
ما چه کرده ايم براي غزه براي کربلاي امروز ؟
| Design By : RoozGozar.com |


